|
گذرگاه
مخوف(۴)
هبوط

|
|
صدایی
مرموز و عجیب از دوردست ها از نقطه ای
بسیار دور، جایی در آن ناپیدای هستی-
شاید
جایی خارج از این جهان خاکی-
به
گوش می رسد. صدای
صفیر مانندی به تدریج نزدیک شده و بر
حجم آن افزوده می گردد و به نظر می رسد
از برخورد آن با موانع مختلف با اندازه
ها و اشکال متفاوت انعکاس یافته و با
پژواک های متعدد دوباره و چند باره به
محیط برمی گردد.
|
فرشته
گانی که در بارگاه الهی به عبادت مشغولند،
لحظه ای باز ایستاده و به زیر عرش می نگرند:
- یعنی
چه اتفاقی افتاده؟
آنگاه
از شدت هیبت آنچه که می بینند به اطراف
گریخته و پنهان شده و فریاد می زنند:
- بی
تردید مرگ اهل زمین و آسمان فرا رسیده
است!!
اینجا
روی زمین لرزشی فراگیر و همگانی در همه
جا و همه چیز احساس می شود.
کوه ها
و دریا ها،اشیاء و موجودات، حتی انسان ها
نیز این لرزش را در وجود خود احساس می
کنند. تو
گویی چیزی یا عاملی از بیرون بر بدن آن ها
تاثیر می گذارد، چیزی مثل امواج.
چشم ها
به هم دوخته شده، نه حرکتی، نه پرسشی و نه
جستجویی. صدا
نزدیک تر و حجم آن بیشتر می شود.
و لرزش
آن شدت می یابد. اشیاء
به اطراف پرتاب می شوند. شیشه
ها خرد شده و فرو می ریزند.
آسمان
به تدریج تیره می شود. افراد
بی اختیار در خیابان ها می دوند و با هر
تکانی به سویی پرتاب می شوند.
آسمان
بازهم تاریک تر و تاریک تر می شود.
سایه
موجودی عظیم الجثه در آسمان پدیدار می
گردد که دوبال آن شرق و غرب عالم را می
پوشاند.
زبان
ها از شدت هیبت آنچه که می بینند به فریاد
گشوده می شود:
- بی
تردید مرگ اهل زمین فرا رسیده است!!
آن موجود
در حالیکه شیپوری در دست دارد به تدریج
به زمین نزدیک تر شده و سرانجام در حظیره
بیت المقدس بر زمین می نشیند و رو به خانه
کعبه ایستاده و شیپور خود را که فاصله دو
دهانه اش به اندازه فاصله زمین تا آسمان
است را به سوی دهان برده و در آن می دمد.
ادامه دارد...
|