سرور من! غیبت تو ، مصیبتی جانکاه بر سراسر هستی ام فروریخته که هرگز تسلی نمی یابم. از دست دادن یاران یکی پس از دیگری ، اجتماعات را در هم می ریزد، بلاها و سختیها ، رنج ها و اندوه ها، آن چنان بر دلم سنگینی می کند که دیگر اشک دیده و فریادهای سینه ام را احساس نمی کنم. که هرچه بر اشک دیده و فریاد سینه ام می نگرم ، مصیبت شدید تر و جانکاه تری در نظرم مجسم می گردد که از مصائب قبلی دشوارتر و شکننده تر است.