جستجو در سایت:
  
                              جستجوی پیشرفته
             پژوهشی پیرامون مسیحیت
مسیح
             قاصدک پدر مهربان
             روزنه

پدرم - که درود خدا بر او باد- با من عهد بسته که در روی زمین خدا ، دورترین و مخفی ترین نقطه آنرا برای اقامت خود برگزینم، تا امر من پوشیده بماند و محل زندگی ام از حیله دشمنان و گمراهان در امان باشد.
این پیمان مرا به کوههای بلند و بالا و پر از وحوش و طیور سوق داده است و مرا از دشتها و بیابانها دور ساخته است، تا روز موعود فرا رسد و فرمان حق صادر شود و ترس زایل گردد.

-- حضرت ولی عصر(عج)
             مصاحبه
· گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری آینده روشن
             جدیدترین جمعه نامه ها
این آب مسموم است

لحظه ی اتفاق

اندرزگوی دوره گرد!

رمه

یاری مهدی(عج) یاری حسین(ع)
             جمعه نامه
ایمیل خود را وارد نمایید:
. لغو عضویت
. آرشیو جمعه نامه
             امکانات
· مقالات
· دریافت فایل
· آمار مشاهدات
· معرفی پدر مهربان
· درباره پدر مهربان
· تماس با ما
             یک وب سایت
http://www.bahairesearch.ir
             
             «دادخواست به مصلح حقیقی»

             ورود




 


 برای ورود مشکل دارید؟
 ثبت نام کاربران جدید
             عضویت در سایت
جهت عضویت اینجا کلیک کنید
کلمه عبور فراموش شده
             منوی اصلی
· خانه
· جستجو در سایت
             RSS/XML

اخبار و مطالب سایت پدر مهربان را در سایت خود نمابش دهید!

RSS/XML

             وضعیت کاربران
مدیر
هیچیک از مدیران حاضر نیست
اعضا:
جدیدترین:جدید امروز:0
جدیدترین:جدید دیروز:1
جدیدترین:مجموع:1173
جدیدترین:جدیدترین:
AntonioKamol
اعضا:حاضر
اعضا:اعضا:0
مهمان‌ها:مهمان‌ها:5
مجموع:مجموع:5
کاربران حاضر
هیچ کاربر حاضری وجود ندارد

داستان دنباله دار: گذرگاه مخوف(۸)
در تاریخ چهارشنبه، ۱۳ دی ۱۳۸۵ - ۰۸:۴۹:۴۶ توسط

اهل بیت(ع)

گذرگاه مخوف(۸)

محشر

زمین مدام از زلزله های پی در پی شکافته و مردم از میان گورها به بیرون پرتاب می شوند و با صیحه و فریاد از جا بر می خیزند.

خلایق حیرت زده و مبهوت، در کنار قبرها ایستاده اند. بدن ها عریان است. تنها عده کمی کفن های خاک آلود به تن دارند. همه گیج و پریشان به اطراف نگریسته و می پرسند: چه کسی ما را بیدار کرد و از خواب گاهمان بیرون آورد؟!



لکن به جای پاسخ فرشتگان آنان را به جلو می رانند و از قبرها دورشان می کنند. خیل آدمیان چون مور و ملخ روانه گشته و افتان و خیزان پیش می روند و چون به یکدیگر می نگرند از آنچه می بینند یکه خورده و وحشت و ترس جای بی خبری و گنگی مرگ را می گیرد.

اینان که در اطرافشان قدم بر می دارند، انبوهی از جانوران بدهیبت و خوف آورند: گروهی بوزینگان غول پیکر، عده ای خرس، بعضی خوک، گروهی ترکیبی از چند جانور، برخی پای شکسته و لنگ لنگان می روند. عده ای کورند و مدام بر زمین افتاده و بر می خیزند و ناله کنان می گویند: که ما پیش از این بینا بودیم، چرا اکنون نمی بینیم؟! عده ای لال و گنگ بوده و صداهای نامفهومی از دهان خارج می سازند. عده ای دست بر زمین و پای در هوا حرکت می کنند. گروهی سراپا از آتش پوشانده شده اند، پنداری جامه ای آتشین به تن دارند. دست های عده ای را به گردن غل و زنجیر کرده اند. عده ای را بر تخت هایی از آتش حمل می کنند. گروهی بارهایی سنگین بر دوش دارند که از فشار آن پشتشان خمیده گشته. عده ای نیز ریسمان گران بر پای دارند...

اینگونه خود را در میان انبوهی از موجودات خوفناک در محاصره یافته، بی اختیار دست هایشان را به سمت چشم ها می برند تا شاهد چنین منظره دهشت باری نباشند. اینجاست که نگاهشان به دست هایشان افتاده و متوجه موهای بلند و چندش آور بدن خود می شوند، تازه می فهمند که خودشان نیز یکی از آنها بوده و اینچنین تغییر ماهیت داده اند. پس به خود آمده و زیر لب زمزمه می نمایند: حقیقتا آن واقعه بزرگی که پیامبران ما را از آن بیم می دادند تحقق یافته و یقین می کنند که قیامت بر پا شده است.

زمین در زیر پایشان هر لحظه داغ تر می شود. هرچه به اطراف می نگرند آشنایی نمی بینند. در این چهره های دگرگون شده، یکدیگر را نمی شناسند. احساس محبت و همدردی نسبت به هم ندارند. هرکس تنها به فکر خود بوده و به دنبال راه گریزی می گردد. در این فضای پر ازدهام عده ای فارغ از هر هیاهو، با کفن هایی سپید، با چهره هایی نورانی و متبسم، به یکدیگر پیوسته و گروه گروه شتابان به سمت موقف درحرکتند.

ادامه دارد...



این سایت به هیچ گروه، سازمان، نهاد دولتی یا خصوصی وابسته نیست و کاملا شخصی است.
استفاده از محتویات این سایت، در موارد مورد رضای اهل بیت(ع)، با ذکر نام سایت، مجاز و توصیه می شود
Copyright © 2003 Kindfather.ir All Rights Reserved .
kindfather AT gmail DOT com