گذرگاه
مخوف(۱۰)
شاهد
سایه
سنگین ظلمت بر محشر حاکم گردیده، خلایق
در صفوف به هم پیوسته تنگاتنگ یکدیگر به
انتظار ایستاده اند و عرق از سر و رویشان
جاری است. از
شدت مشقت مدام درخواست می کنند که ای کاش
حساب ما زودتر رسیدگی بشود و از این مهلکه
رهایی یابیم حتی اگر از اهل دوزخ باشیم.
در
این هنگام منادیی ندایی رسا سر می دهد که
همه اهل محشر می شنوند:
مردی
نورانی قدم پیش نهاده در سمت راست عرش می
ایستد.
سپس
امیرالمومنین و بقیه معصومین را می طلبند
و آنان در سمت چپ آن مرد نورانی می ایستند.
بعد
از آن نوبت به امت ایشان می رسد و آنها نیز
در کنار پیشوایان خویش قرار می گیرند.
پس
از آن هر پیغمبری را با امتش می طلبند و
در جانب چپ عرش جای می دهند.
حال
نوبت به قلم می رسد و او به شکل مردی حاضر
می شود. از
او پرسیده می شود:
قلم
سر به زیر افکنده، با ادب و تواضع می گوید:
-
گواه
تو بر این امر کیست؟!
تنها
تو از مسائل پنهان من آگاهی و من جز تو
گواهی ندارم.
اینک
نوبت به لوح می رسد که به صورت جوانی زیبا
روی به محشر پا می نهد.
اکنون
اسرافیل نیز در سیمای جوانی خوش سیما به
دادگاه الهی پای نهاده و مورد بازخواست
قرار می گیرد:
جبرئیل
را فرا خوانده و او را نیز مورد سوال قرار
میدهند و او عنوان می کند که وحی را به
جمیع پیامبران رسانیده و به یک یک آنها
کتاب و حکمت را عطا کرده و آخرین آنها نیز
محمد بن عبدالله (ص)
حبیب
خداوند بوده.
پس
از آن اولین پیامبری که مورد سوال قرار
می گیرد محمد بن عبدالله(ص)
می
باشد:
یا
محمد! آیا
جبرئیل کتاب و حکمت ما را به تو رسانید؟!
آری
ای پروردگار جهانیان!
جبرئیل
وحی تو را به تمامی به من رسانید.
آیا
تو نیز همه را به امت خویش ابلاغ نمودی؟!
آری
رسانیدم و در راه دین تو جهاد کرده و زحمت
کشیدم.
گواه
تو بر این مدعا کیست؟!
بارالها!
تو
خود گواهی و ملائکه و نیکوکاران امتم نیز
و البته گواهی تو به تنهایی کافیست.
پس
خداوند ملائکه و امت را فرا می خواند و
هریک جداگانه گواهی می دهند.
در
این زمان ندا می رسد که :
آیا
چون زمان رفتن برای تو فرا رسید جانشینی
در میان امت خود تعیین نمودی تا کتاب را
برا آنها روشن و اختلافاتشان را حل نماید
و بعد از تو حجت من باشد در بین آنها؟!
بلی.
من
در زمان حیات خود علی بن ابی طالب را که
برادر، وصی و بهترین امتم بود در بین آنها
جانشین قرار دادم تا از او پیروی کنند.
سپس
علی بن ابی طالب را فراخوانده و مورد سوال
قرار می دهند که :
آیا
محمد بن عبدالله در زمان حیات خود تو را
به جانشینی خودش نصب نمود؟!
و
آیا تو بعد از او بر این امر منصوب شدی؟!
آری
ای خداوند عالمیان!
محمد
مرا جانشین خود نموده و در زمان حیات خویش
به مردم معرفی کرد لکن آنگاه که او را به
جوار رحمت خود بردی، امت او امامت مرا
انکار نموده و مرا ضعیف گردانیدند و چیزی
نمانده بود که بکشند.
آنها
گروهی را بی آنکه لیاقت داشته باشند بر
من برتری دادند و از اطاعت من سر باز زدند.
من
در راه تو شمشیر زده و جهاد کردم و کشته
شدم.
ای
علی آیا پیش رفتن جانشینی برای خود تعیین
نمودی؟!
خداوندا!
حسن
را که فرزند من و فرزند دختر پیامبرت بود
نصب کردم.
و
اینگونه هر امامی را طلبیده و از او همین
سوال را تکرار می کنند.
آنگاه
انبیاء و مرسلین را یک به یک فرا می خوانند
تا آنکه حجت بر تمام امت ها تمام گردد.سپس
ندا می رسد که امروز راستگویان از راستی
خود سود می برند.
ادامه
دارد...
|